✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
نوآوری
خشک گردیده به رگ خون، دیگرم ناید به شعر
این عجب بین از کجا نشأت گرفته چشمه‌های شاعری
تا به درد آید دلی دل‌های دیگر هرکدام در واکنش
بسته گردانند ورود لطف احساس و خموش داوری
گرچه شاعر در سرودن در پی آرامش روح و روان
می‌تراود چشمه‌های نرم و لغزان از میان خاطراتِ باوری
بس زمان باید که آید جمع در فکرش که صاحب نظر است
تا بر آید از میانش نکته‌های ماندگار از پشت اشک ساغری
من نگویم، آنکه گفته، خورده خونِ دل ز آثارش عیان
آنچه مانده از وجودش، لابلای برگ‌های زر ببیند ناظری
از ستم گر بسته لب اما نوشته راز دل در اختفا
شایدم ترسیده از ظلم حسودان و ز جور کافری
هرچه فریادت رساتر زیر پا سست و طناب دار آماده تو را
بی‌گمان هرگز نیندیشی پیامد، رو به سوی انتهای آخری
تو ندانسته به دام افتاده‌ای بخشوده گردی لاجرم
ما به قلبِ آتشِ، دانسته رفته سوی مرگ برتری
ما که بعد سال‌ها امشب به بیتوته نشسته با خدا
هیچ قیدی بر نبندد دست و پا بر وارثِ نوآوری
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۵/۱/۳۰