✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
نه به بار است نه به دار
همه رفتند و شدیم تنهای تنها دست مدار
از رفاقت تا بماند یاد نیک روزگارت یادگار
یک زمانی هر طرف رفتی رفیقی بیش و کم
لیک امروزت ببین تنها تو ماندی در میانه بی‌قرار
زندگی از اولش تا انتها راهی مشخص پیش روست
بعد تابستان و پاییز و زمستان کی دگر بر تو بهار
دوره‌ای را که گذشته بازگشتش سعی بیهوده بدان
تا به کِی شور و شر آن نوجوانی می‌توان پیر نزار
من به تو گویم اگر در فکر افسوسی ز آنچه بوده‌ای
یاد آن دوران بود خود در فضای دوره‌هایی برقرار
من اگر ماندم به پا، وصلم به یاد دور و دوران رفیق
بند من را می‌کشد دست عزیزی از فراسویی مهار
تو بیا از بهر آرامش شبی با ما به میخانه عشق
تا بدانی آنچه گوییم خود نباشد مهملات نابکار
هرچه گوید مدعی در موردم، بهتان محض است ای عزیز
اینکه روزی سفره دل را گشایم نه به بار است نه به دار
از سر شب که به پا کردم به بیتوته نمی‌دانم چرا
شده دلشورِهِ من مزید بر علت به ترجیحِ فرارِ بر قرار
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۱۱/۱۵