نمیشه
شادمانم که چو سنگین گشته گوشم نشنوم هر مُحملی
گر چه حساسم بدانم هر سخن، گفته و هر اندیشه را
روزگاری هر صدائی از فراسوی زمان آواز بود
می زد آهنگی به گوشم هر صدا چون تیشه را
میشنیدم هر پر و بالی صدای وز وز هر پَشه ای
حرکت کرمی به هر بیقوله ای یا هر نسیم بیشه را
هیچ کیفی بهتر از شنیدن ملودی آب روان
یا نشستن در کنار باغچه، شنیدن آوای رشد ریشه را
خوردن سنگ تگرگ بر آجر فرش حیاط
یا صدای نم نم بارانِ بر هر شیشه را
هیچ مغروری نبود چون من به گوشش مستعد
از هزاران دور بشنوده صدا همیشه را
یادگاری مانده بود یادش بخیر از کودکی
هرچه بشنیده ز آن دوران بماند تا ابد هم پیشه را
کور بودیم کر شدیم افسوس ندارد حاصلی
می خزیم در گوشه ای محزون داریم نیشه را
هرچه در بیتوته شب گفتیم نمیشه، باورت هرگز نشد
حرف حرف تو شد و آخرش به کرسی ات نشاندی، میشه را
یادداشت شاعر
نیشه = پناهگاه،مامن،جایگاه امن.
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
02.02.2025