✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
نقش یاد
هیچ کس آگه نشد از آنچه آمد بر سرم
من چه لرزان کوله‌بارم را به آخر می‌برم
گرچه خندان لیک می‌گرید دلم اما نیابد آگهی
یار و بیگانه، چرا من حامل ارثی ز دیوانه سرم
می‌نویسم من به خط طرحی ز اصوات بلند
از ورای قرن‌ها شاید فرستد هدیه‌هایش بر درم
می‌شود گاهی به ناگه زیر پایت حفره‌ای آید پدید
حفظ خود آنکس تواند کو نکوکاری سرای آخرم
روزها گرچه به شب آید ولی هرکس بیابد تجربه
من برای حفظ جان ناتوان با دست لرزان می‌خرم
دیده‌ای گاهی میان خاک و خل برق دو چشم پر توان
که چنان بر تو اثر دارد که لرزاند دلت، گیرد توان پیکرم
من هرآنچه گفته بودی خوانده‌ام از نقش یادت بر دلم
می‌شود آیا ببینم می‌کنی با خنده‌ای در آخرین دم کیفرم
لذت تنبیه تو بر من هزاران طاعتِ عمری نشسته بر دعا
گوشه چشمت به من باشد به هنگام گذر از کوره‌ راه محشرم
گر به بیتوته شبم آیی همه برپا شوند از دیدنت
دست ما گیر و نشان ما را به بر شاید ببخشد داورم
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۳/۳/۲۶