نقش لاله
باور کن دیگر تمام میشود
و تمامِ آرزوهایت که بر باد رفته است
تورا می برند روی دست
لبانت از هم باز مانده نگاهت همچنان خیره است
خون گرم تو نقش لاله است بر سنگ فرش کوچه های شهر
اشکی از گوشه چشمت بزمین چکیده
عابران رفته اند
مادری سراسیمه سر می رسد
لقمهِ نان در دست
نگران است کودکش گرسنه است
این حماسه ایست که تکرار میشود
و دستهایِ به هم شده مادرانِ هم صدا
عاقبت انتهای کار را رغم زده است
ای دختران شهر که امروز گیسوان خود بر باد میدهید
حماسه شما دودمان دیوِ سیاه دل را بباد داده است
آینده از ان شماست و فرزندانِ لب بخنده گشادهِ اغوشتان سپیدهِ است
شما راهی شهری می شوید که دروازه هایش بروی عشق گشودهِ است
و کلید قفل این دروازه ها مهر است
بگشایید در ها را
دیگر خبر بخل و کینه و نفرت رخت بر بسته است
به مناسبت روز نهم مهر ماه هزارو چهار صد و یک
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی