نظاره
خود را برای قرن ها خوابیدنت ای نازنین آماده کن
چشم ببند که دیگری نبیندت آنگهَ جهان نظاره کن
هر کس که بندد چشم خود بیند همه چیز از درون
تنها چنین نظاره ای در سیر از آن ستاره کن
از آن طرف که می روی خلاف آنچه گفته اند
نباید و نشایدت فقط بدان اشاره کن
از آن توانِ روحِ خود که بافتِ آن ز نور توست
بخور به سنگِ سختِ دل به سوی ما کمانه کن
من آنچه می نویسمت، نه آنکه جاودانه ام
زبان من زبان توست مرا به خود روانه کن
زمان ما که قرن هاست برای تو به لحظه ایست
تو لحظه های خنده را به سوی ما نشانه کن
آنچه گذشت به ما، مگر نگفته اند نوشته است
تو با مِدادِ سرنوشت تغییر آن فسانه کن
کسی که خوانده نغمه ای اگر نمانده اش بجا
تو آن ترانه را اثر به ثبت جاودانه کن
دیدار روی دوست را بعد گذشت روزگار
در هاله ای از جنس نور بیتوته ای شبانه کن
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۵/۲۳