نصیحت
گفت می دار مرا دور ز اندیشه درویش
هرگز نشود صاف همان دل که بُوَد ریش
پیریم ولی صحبت اغیار به بیگانه نبردیم
ما دُردی میخانه کشیدیم به اندازه، پس و پیش
تا راز نهان یار در آن خلوت پنهان
افسانه بپا کرد و جهان برد به تشویش
گیریم تو هم در ره جانان زمانه
دیریست رهت نیک بود کو اثر خویش
عقرب که جراره صفت خود به جهان بود
در وقت خطر می رهدش جان که زند نیش
ما در پی آنیم که امروز به فردا نسپاریم
تو وقت بجوئی که ز چوپان ببری میش
در عاقبت کار کسانی که ره صاف نرفتند
بازنده همانا بُوَد آن کس که نباشد بِه رَهِ کیش
دیریست دگر هیچ از این جام ننوشیم
ما را شود آیا نظری لطف جهاندار به اندیش.
ارغوان پابرجاست
همه ارغوانها با هم دست در دست
دنبال تیغ افتابند تا سایِه سازِ سایه باشند
انان خود را آماده کرده اند تا بالای ارامگاهی بایستند که سایه درونش می ارمد .
سایه نگران ارغوانت مباش
آنجا که همه در آبیاریش تورا یاری میدهند
و زین پس در تمام ولایات سایهِ هر ارغوان توئی
و در آن سکوت نسیم ترا با باد به عشاقت می رساند.
آسوده باش زیرا رسالتت را هر اهل دلی با خود به انتها می برد.
سرپولکی
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۵/۲۰