کریم سرپولکی
سروده‌ها
نسیم ازادی
مابه آزادی میهن دل و جان را بسته ایم
ما فقیر راهِ آنیم از گدائی رسته ایم
گر فقیر باشی توانی تا بدست آری بزور
ور گدائیش کنی آن را نمی بخشد قَسیم
پیش آید تا گَهی فریادها بر پا کنیم
آنقدر تا کوردِل گوید که خاشاک و خَسیم
عاقبت این راهِ ما روزی به مقصد می رسد
تا که بعدِ ما نگوید مدعی ما مردهِ بی وارثیم
دشمنِ آزادیِ ما آنچنان فکرش رسید
گر کُشد مارا بمیریم و فراموشش کنیم
خود نمی دانست که ما خاکِسترِ ققنوس باشیم
تا ازان زایِش گرفته مرغِ آتش بر شویم
تو ندانی و نمی خواهی مرا باور کنی
هرچه را گفتم بود اندیشه عقل سلیم
ای عزیزان جملگی پند مرا باور کنید
ما نباشیم گر برین دوران ولی منتظریم
آید انروزی که پیروزی تُرا تنگ به آغوشت کشد
یادِ آن باش که ما آنسویِ دیوارِ میان محشریم
بین کنون بیتوته های شب به بیداری کشید
صبح صادق بر دمید همراه آزادی نسیم
*
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۷/۲۶