✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
نردبان
از نردبان فتاده, انگشت پا چه دردناک
زانوی راست زخمی تنها و بس خطرناک
لختی همه فراموش، درد در تمام اعضاء
آن دم که هوش آیم باشم نشسته بر خاک
بر پا نمی توانم از هیبت سقوطم آه و فغان بسیار
دست کشم به جای جای، فریاد من به افلاک
آهسته روی پایم گیرم کمک ز بازو، به پا خیزم به سرپا
توان خود بسنجم جراحت وارده به جان خود چه بی باک
در آن دم فتادن که لحظه ای صاعقه جهد ز چشم تارم
هزار افکار من بدون هیچ توانی برون ز فکر شکاک
عجب کم است گذشتن ز مرز جان انسان
شاید کمی سریع تر باشی به جای خاشاک
نصیحتم شنو آن جمیع مال دنیا نمی شود ضمانت
مگر صفای باطن که یادگار ماند نشانه دل پاک
تمام آن لحظه ای که رفته بر سقوطم
همی توان شمردن ستاره های تابناک
در این شب بیتوته با درد پا و آلام
دعا کنم که دیگر رها ز وضع غمناک
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۸/۲