کریم سرپولکی
سروده‌ها
نام اعظم
این همه هشدار باشد گر تو فکر چاره‌ای
عمر تو بگذشته و هرگز نکاشته دانه‌ای
گر به بعد اندیشه داری حرکتی فکری تکانی
دیر خواهد شد نمی‌دانی چه زود افسانه‌ای
گر بر ساغی نشستی از دو پیمانه یکی را واگذار
مصلحت نیست که برگشتت بکوبی بر در همسایه‌ای
گر چه می‌خندی به حرفم سخره می‌گیری مرا
من که با صدقم صلاحت دیده‌ام مگو مرا دیوانه‌ای
گِلِ ما را بسرشتند و به آب چشم  مخلوط شده است
نقش ما بین به دیوار بلند برج و باروی یکی دندانه‌ای
طول عمرِ هر که عشق در دفترِ یادش بماند یادگار
آن اثر باشد که پایش سفت می دارد به کسرا پایه‌ای
ای عزیز دل شنو پندم مگیر دنیا به سخت آنجا که راحت می‌رود
رفتن آب روان بندش کنی تبدیل سازد خانه ات ویرانه‌ای
یاد ایام گذشته خاطرات نیک و بد تا آخرین دم با من است
جمع مجموع گذشته می‌برد یادی به دنیای من و هنگامه‌ای
آخرین بیتوته شب را که منش در آن‌ نشسته به دعا
نام اعظم را بگویم، عشق، تا گویا شود شهنامه‌ای
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۹/۱۴