میلو
در توانش نیست بیش از این دوام
آنچه را در پیش رو بیند سرآبش میشود
گفت یاری باش همراهم که با هم میرویم
یا علی گفتم به همراهش ولی گویا عتابش میشود
سخت باشد روزگار در انتهای دوره هر زندگی
ما چه دانیم شاید از بالا جوابش میشود
ما به زعم خود خلاف آب رفتیم و به نیت عاشقی
هرچه پیش آید ندانی آنچه گفته در ثوابش میشود
پیش چشمت میرود هردم چو نهری گذران
لذت احساس نرم گذر آب است که خوابش میشود
بر نگردد دی، که امروزت به فردا، دی شود
ثانیه در ثانیه بگذشته آینده عذابش میشود
سخت باشد شمع لرزان را به خاموشی بَری
گرچه دانی آخرین کورسو برآبش میشود
من از آن سوزم که دانستم از اول آیدم این واقعه
لیک نوشیدم به جرعه لذتی را که شرابش میشود
آمده امشب به بیتوته که مانده از توان حادثه
با چه حالی جای خالیاش بدارم که خرابش میشود
یادداشت شاعر
عتاب = پرخاش، سرزنش،شماتت، غضب
دی = دیروز، روز گذشته.
میلو سگ کوچکی است که شانزده سال تمام شب و روز از کنارم دور نشده و مرا جزئی از وجود خود میداند، از دو ماهگیِ تولدش توسط دخترم به منزل ما آمده و تا کنون با ما زیسته و در تمام غم ها و شادی های ما شریک بوده خود را عضوی از اعضاء خانواده به حساب آورده تمام حقوق خود را طلب کرده و بدست آورده است.
و اکنون در دوران کهنسالی و در انتهای کار با از دست دادن بینایی و شنوایی و درگیری با ناتوانی جسمی و بیماری و فراموشی به صلاحدید اطرافیان و پزشک معالجش بنا شده بود که چندی قبل وی را برای همیشه بخوابانند و این تصمیم آنچنان برایم علیرغم مشکلات عدیده مراقبت و پرستاری وی به علت مسافرت همسرم و همراه بردن وی به تعمیرگاه و مراجعه شبانگاه به منزل آنچنان سهمناک آمد که دنیا بر سرم خراب گردیده از اینکه با خاموش کردن شمعی بقیه عمر را با عذاب وجدان بگذرانم با مخالفت خود مانع شده شانس خود را دوباره امتحان کرده به امید شاید نظری از ماوراء و از آن سو دلخوش به آینده به تیمار وی مشغول و سرسختانه به تلاش خود مصمم.
پروردگارا این نور لرزان را با دستان خود از وزش باد حفظ میدارم، به من توان ایستادگی بده تا به انتها همراهش بوده به آرامش برسد.
خدایا چنان کن سر انجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
15.05.2026