مَنیّت
آنچه در ذهن عموم رفته دگر بار نمیآید برون
اتفاقی که نشد از چه شود آینه نقش درون
آنکه خودباور به رویا پرورد روز و شبش
هیچ میدانی نباشد با خلایق در میانه اندرون
برخی از مردم کنار حاشیه تنها به اندیشه برند
آنچه ناشاید ولی باور کنند آن را به انهاءِ فنون
گفته بودی تو چه دانی از نگاه شوخ یار
میتپد دل در میان سینه وقت گذر یاری روون
یاد آید گه ز بگذشته زمانِ دور و آید نابگاه
نیمه شب در بسترت نوری منور کرده ذهنت را کنون
آن چه بود، با چه توان رفتی به دیدار هزاران مدعی
در مقام دست خالی با دو صد دشمن مسلح بر قشون
نیمه شب گر پشت در باشد ز میخانه رسیده مست مست
میتوان آرامش گمگشته را بینی تراوش از بقایایش برون
کس نپرسد وقت سختی حال و روز خستهات
لیک میخواهند بدانند تا کجا بهرهوری از تو فزون
میکنم دعوت تو را با ما به بیتوته شبان
تا رهاسازی مَنیّت در فراسوی بقایای سکون
یادداشت شاعر
انهاء = آگاه کردن ، رسانیدن خبر.از فرهنگ معین
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
16.07.2026