✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
موی سیاوش
ای سپهسالار میهن ای جوانان رشید
ای که با دست تهی افتاده و فریاد نیست
پشتتان گر بر من است من قطره خون و رگم
داغ هر آزاده ای بر گور وی آتش شود برباد نیست
می خرامد نیمه شب یا در سحر جان عزیزی سوی دار
این تداوم گر نباشد در وطن زمزمه بیداد نیست
ای دریغ از آنچه طوفان عظیم آرد ببار
داستان آن چهل طرار و دزدان شب بغداد نیست
ای که هر دم میکنی حیله برای مال خلق
تحت عنوان تبانی میزنی تیرم کسی آزاد نیست
خود نمی دانی که آنچه تا کنون بر تو گذشت
ریشه خود را زدی بی یاری من، چاره گر نقاد نیست
گر نداری پشت خود همسایه و اهل محل
روز سیل تنها بمانی دیگر آن خانه بجا آباد نیست
من چه گویم گر تو حرف حق نمی دانی فهیم
شایدم ضدیت تو بهر ملت ریشه اش آحاد نیست
گر زمن پرسی هنوزهم روزنی باشد مگر
تا دگر اندیشه داری پیشه ات تا یاد نیست
تو بیا با من به بیتوته نشینیم شاید آمد مژده ای
تا بگویندت که یک موی سیاوش در تن فرهاد نیست
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۱۱/۲۶