موکل
تو وکیلی من موکل آنکه میبازد بُوَد دل
هرچه گوئی آن شود, از ادعای من چه حاصل
قیمت کار تو را هرگز نمیدانند خلایق
بس گران آید نگاهت گوشه چشمی چه نازل
هرکه میخواهد بداند علت دعوای ما را
گویمش بگذر که چشمه آبش از اول بّوَد گل
دادهایم افسار خود بر دست یار و میبرد ما
در میان موج و طوفان میکشد آیا به ساحل
پرسدم همسایهای گاهِ حزین اشک و آهم
از چه افسارت سپردی این نباشد کارِ عاقل
بین ما کار طلسم است آنچه ماسیده میانه
دارم امید وساطت تا یکی آن را به باطل
ترسم این شوریده حالی آنچنان ماند میانه
تا برآید روزگاری خوانَدَم افسوسِ راحل
ما که در دوران خود هرچه به جِد اِصرارِ مُبرم
سعی کردیم تا نگردد حق هر بیچاره زائل
میسراید مرثیه تنها شب بیتوته ای را
این موکل کو به حرمان، تا بدارد حکم عاجل
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۳/۴/۲۶