مهر سکوت
شادمانم که نهایت ره میخانه گزیدی به صواب
حیف باشد که بدانی و به لب مهر سکوت پیشه کنی
چون به تو ایمان بَرَد هرکه خلوصش باشد
منتظر مانَد و داند که چو فرهاد همان تیشه کنی
در نهایت هم خدا راضی و هم خلق خدا شاد شوند
تا بدانی و به تردید نگویی و نهان بیشه کنی
ریشهات سخت و عمیقا زِ بُن قَرن دوامش برجاست
ما که خندان ز عطایت ز آنچه اکنون به بقا ریشه کنی
گو، زِ آنچه باید و درج نگشته بین ما و اهل دل
تا بداند اَغنیا آنچه گذشته یادواره، با خود اندیشه کنی
ما همه چشم انتظار خاطراتِ نَثر و نظمِ هر عزیزی نگران
که نویسی یادگاران را، چرا زندانیِ شیشه کنی
من نگویم جملگی در انتظارِ معجزه باشند همه
آنقدر بس که بدانی و چَمِ رازِ نَشُد میشه کنی
دعوتِ حضور خاندان به همه بیتوته شبها چه بسی
چون ز تو آید همی در انسجامِ نسلهایت آنچه از خویشه کنی
یادداشت شاعر
این سروده را به برادر عزیزم عظیم سرپولکی تقدیم میدارم که به مناسبت ورودش به گروه خاندان سرپولکی در پیگیری خاطرات خانواده اقدام نموده گوشهای از شناسایی این فامیل بزرگ را به آیندگان عهدهدار شده است.عظیم جان به گروه خوش آمدی.
در خاتمه سروده بالا قطعا حاوی مشکلات بسیاری میباشد و از آنجا که این حقیر هیچگونه ادعایی در این رشته نداشته صرفا با نوشتنشان احساسات خود را بیان میدارد امید عفو دارد.
«با تقدیم شایستهترین مراتب احترام››
کریم سرپولکی. ۱۴۰۵/۵/۱۴
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
05.08.2026