مقام دوست
من از انتهای جنوب شهرم و کتمان نمیکنم
مشهور به درویشِ پریشم و پنهان نمیکنم
آنجا که خدا دست مرا بسته از عبادتش
پیرانِ دِیرِ گناه کرده را به کفر تاوان نمیکنم
عزیز دل درا تو هم به بزم بی ریای ما
درین مکان شکایت غمت عیان نمیکنم
آنجا که ما اهل دلیم بیا کنارمان بمان
اگر زدل جدا شدی تو را ضمان نمیکنم
اگر شبی بدون تو گذر کنم ز راه دل
بیاد آن شب و صفا زجان فغان نمیکنم
تو رفته ای و برده ای تمام خاطرات من
منم نشسته در پی ات اشک روان نمیکنم
روزی که من نوازش طره مشک فام تو
کنم به دل زمزمه بهار را دگر خزان نمیکنم
تو آمدی و بگذری بر این قصیده و غزل
ولی بگو مگر شود بدون تو شکوه بر آن نمیکنم
تواز زمان گذشته ای نهان مکن فراقِ دل
جائی که من ز دست خود رحم به جان نمیکنم
دریچه ای گشا بدان باغ مصفای بهشت
مرا درون مبر که من وفا عیان نمیکنم
پیاده شو زمرکبت هر آنچه در رهت بود
ببین که من چه اشکها زِ دِل روان نمیکنم
نگاه تو اگر دمی مرا همی نظر کند
بجا بود مقام دوست که دست از آن نمیکنم
به مناسبت چهلمین یادروز خاموشی پسر عموی عزیزم علی سرپولکی
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۵/۱۱