معاد
اصل هر نامردمی از دست نامردان بداد
ریشه ام برباد دادی ریشه ات نابود باد
هرکجا رنجی رسید و آشیانه بر سری آوار گشت
اصل بنیاد ستم در دست اهل امرِ دین آید بیاد
من نمیدانم چرا هر که خدا را عامل نانش کند
مانده ام هرکس خدا را عامل نانش کند
بیرحمی برای نیل اهدافش گمارد او نهاد
این که انسان ها به تاریخ جهان مظلوم واقع میشوند
آنکه خود ظالم نبود و بد نکرده میشود کسبش کساد
کار دنیا را ببین هر کسری قدرت توانی میبرد
آنچه پایین میرود بالا که آمد میشود نامش فراد
تا کجا آیی جلو آنجا که دیوار بلندی روبروست
حقِ خود آنجا ستانی که ستمکاری طریق راه مردانش مباد
کار هر کس همچو حاتَم کی شود شهرهِ شهر
آنکه جانش میدهد از بهر دوست باشد عماد
روزگاری را که پشت سر نهادیم گر چه خوب و بد گذشت
تو بدان غره مباش آنچه بجا مانده شود شفاعَتِ روز معاد
من به بیتوتهِ شبها، گرمِ عرفانِ خودم
دَر برویت باز میباشد شاید آئی بهر داد
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۱۱/۲۳