مسئول
عذاب وجدان عظیمی میکند راه گلو مسدود
گر به تشویق خلاف معرفت یاری شود مردود
هرچه داری ز معنی بریز در میان دامن ما
ورنه آنچه بجا ناشمرده شود نباشدت پرسود
به دشت ارغوانی یادم چنان زدم رنگ رویا
که آسمان بهار زندگیت همیشه در نظر موجود
به دور دست ها پریده ای به خیال وصل یار
ولی چه سود این همه وجود مرزهای با کمبود
به راه حصول وصل چنان باشدت سراسیمه
که چون پرستوی سبکباری به آسمان کبود
تو گوئی امشب و امروز این سال و ماه و زمان
همیشه نشسته سر راهت نمی رود خروشان این رود
ز من شنو ای ودیعه نونهال رنگ هر ایثار
به پایداریت مناز که باشدت زمان محدود
برای آنکه آفرید و برد و باز هم چنان می کند هربار
چه تفاوت است که متوفی احمد است یا محمود
من به کارخود گرچه جواب داده و مشغولم
اما در شب بیتوته مسئول تو نخواهم بود
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۴/۱۷