مروت
کردگار آفرینش چاره ساز آخری
آنکه دادارش بنامند وانکه دارد داوری
کرده سرگرمی برای خلق خود از بهر روزی
تا نباشد آدمی روی زمین بر ادعای کافری
هر که مشغول به کاری میکند روزش به شب
آن به کار آفریدن روز و شب در کارگه کوزه گری
آفرین بر اهتمام حرفه و فن و صنیع
وان دگر در کار و در ذوب فلزات در دل بوته گری
همه را گر تو کنار هم گذاری نشود یک در هزار
آنچه تنها مادری زاید یکی کاکل به سر یا دختری
گرچه روحش آید از هفت آسمانِ بس رفیع
لیک دردش را کشد آن مادر زار و نزار گوهری
گر خدا هم درد را تجربه کرده خود به خویش
می شود آیا نداند از چه رنجه گشته هر دخت پری
من نمیگویم که کافر خواندم مفتی شهر
گر مروت درد را برادری علاوه به هر خواهری
چند گویم در شب بیتوته ام من دائما
هرچه بر خود بد پسندی تو مخواه بر دیگری
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۷/۶