کریم سرپولکی
سروده‌ها
مردانگی
بیار آنچه داری زِ مردانگی
ستم را بِنِه نیک جانانگی
دمی خویِ مردانگی را مرام
دمی عزتِ نفس و سازندگی
جهان گرچه بالا و زیرش بود
بکن بُرد بَر هرچه بازَندگی
بزن پنجه در پنجهِ شیر دمان
رسا ساز نامِ بلندت بِدارَندگی
تو از پشت رستم زِ رودابه ای
همه خوانده مکتب به فرزانگی
بیا حرفِ این پیرِ دنیا بیاویز گوش
زمانی نپاید که میری به افسانه گی
من امروز یادِ زمان برده ام پیشِ خود
ترا می کشم نقشه از بهرِ ویرانه ای
که نامش وطن باشد و اهرمن
کشید و ربوده زِ پروازِ پروانه ای
چنان زی کِه گَر روزِ آخر سوالات شود
رفیقت نگوید ببینم که بیگانه ای
امیدم چنان است در روز پیش
تو بر تاج ایرانِ من گوهَر دانه ای
شبی را به بیتوته دارم تو را در کنار
که نور باران شود تا تو در خانه ای
*
بوی انقلاب
من موندم چگونه میتوان اینقدر سریع مرام عوض کرد و ابن الوقت شد.
آری این خصلت از هزاران سال ما را همراه است.
آنجا که بوی سنبه پرزور به مشام میرسد رنگ خیلی ها تغییر کرده سوار موج میشوند.
خوش آمدید بفرمائید جا برای همه هست.
دیگران را نیز بیاورید سوار شوید و روی زانوی خود دیر آمده ها را هم بنشانید.
هلهله کنید،آری شما قرنهاست از ابتدای این رود در این رودخانه شناگرید و اگر دستتان برسد ما را نیز پیاده کرده بسوی آمال انقلابیتان خواهید رفت.
عجب نخواهد بود که بوقلمون هایِ ساواکیِ حزب اللهیِ شاه دوستِ کمونیستِ چپ و راست و میانه رویِ روشنفکر اصولگرایِ اصلاح طلبِ لنینیستِ مائو یستِ شاعر و خواننده و مدرنیستِ صحنه های تآتر وسینمای  این روز ها و روزهای اینده سینه چاک کرده در میدانهای شهر داعیه انقلاب نموده همه مصادر امور را قبضه کنید.
من اما اینجا از کاروان وامانده، تنها میاندیشم که چه قدر از دیگران عقبم.
و به حال خود می خندم که هر چه تا کنون گفته و در پی راهنمائی دیگران بودم را آنها می شنیدند اما زمان ایجاب نمی کرد و خود را به خواب میزدند.
زندگی تکرار است و من این صحنه تکرار را برای بار دوم تجربه میکنم اما نمیدانم بار دوم سرنوشت مرا به کجا آواره کرده پرتاب میکند و همه کاسه کوزه ها را بر سرم  خواهد شکست.
[8.11., 07:50] Karim: در یکی از سایت هائی که عضو بوده مرتب با اهالیش می جنگم و نوشته های مخالف و موافق ردو بدل میکنیم امروز بعد از دریافت اعلامیه حوضه مدرسین قم تغییر موضع بسیاری را شاهد بودم که جوابیه زیر را در این رابطه برایشان فرستادم.
[8.11., 07:50] Karim: بوی انقلاب
من موندم چگونه میتوان اینقدر سریع مرام عوض کرد و ابن الوقت شد.
آری این خصلت از هزاران سال ما را همراه است.
آنجا که بوی سنبه پرزور به مشام میرسد رنگ خیلی ها تغییر کرده سوار موج میشوند.
خوش آمدید بفرمائید جا برای همه هست.
دیگران را نیز بیاورید سوار شوید و روی زانوی خود دیر آمده ها را هم بنشانید.
هلهله کنید،آری شما قرنهاست از ابتدای این رود در این رودخانه شناگرید و اگر دستتان برسد ما را نیز پیاده کرده بسوی آمال انقلابیتان خواهید رفت.
عجب نخواهد بود که بوقلمون هایِ ساواکیِ حزب اللهیِ شاه دوستِ کمونیستِ چپ و راست و میانه رویِ روشنفکر اصولگرایِ اصلاح طلبِ لنینیستِ مائو یستِ شاعر و خواننده و مدرنیستِ صحنه های تآتر وسینمای  این روز ها و روزهای اینده سینه چاک کرده در میدانهای شهر داعیه انقلاب نموده همه مصادر امور را قبضه کنید.
من اما اینجا از کاروان وامانده تنها میاندیشم که چه قدر از دیگران عقبم.
و به حال خود می خندم که هر چه تا کنون گفته و در پی راهنمائی دیگران بودم را آنها می شنیدند اما زمان ایجاب نمی کرد و خود را به خواب میزدند.
زندگی تکرار است و من این صحنه تکرار را برای بار دوم تجربه میکنم اما نمیدانم بار دوم سرنوشت مرا به کجا آواره کرده پرتاب میکند و همه کاسه کوزه ها را بر سرم  خواهد شکست.
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۸/۱۷