مرام عشق
عزیز راه رفته کین فضا را دوش پیموده
همان یاری که ما را همره خویشش پیِ غمها رهاکرده
نه آرامی، نه عصیانی ،توخودگوئی پیام قرنها سرسختی دنیا توانِ هرچه افزونتر ، مرام عشق می جوید.
بیا اکنون که ما را اندرین وادی رها ،تنها به آرامی پی آن نارفیق یارِِ گنه کارِ هزاران سالهِ تاریخ وارستی، نگاهی کن به آنچه در پیّ اّت از خویش بنهادی
و آن عشقی که از روز نخستِ خلقتت همراه تا آن انتها بردی
و آثارش هماره در وجود آن که از تو با خود تو
سالها تمرینِ دلداری،صفا،پیمان مداری ،دوستی یاری ،گذشت و لب به جامِ بادِهِ شوریده گی دادی
حالیا اکنون که تو در این سرا جز یادی و نامی بجا مانده دگر لب بر سکوت خویش با ابرام می داری
بگو آن که بیادت هر شب و روزش دگر جز اشک و آه و دوری وحرمان نباشد چاره در رفع فغانش چیست
کیست آنجائی که وی را در رهی بی تو به آرامی به انجامی برد تا توشه های حاصل عمرت بسان آنچه از اول نهادی پا بجا تا انتها باقی بماند .
وآنکه دیگر از پسِ ان سالها مستی و دلداری دگر دستی بدستش جام نسپارد و نوشی در پی جرعه نگوید
تا نشاطی از پی آن گفته
وی را در صفای سفره عشقش سراپا شاد گرداند.
بیا می ده مرا تا آنکه احساس وجودت را که هر لحظه مرا از خود رها ناکرده و دست از سر این درد بی درمان نمی دارد
کجا باید بدنبال هوای عشقِ با تو رو به پروازی بلند آسا میان آسمانِ یادها پّر را بدست دور دست بیکران سائید.
یادداشت شاعر
در سوگ علی سرپولکی پسر عموی تازه درگذشته ام .
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۵/۱۳