مته به خشخاش
ای که بر خشخاش مته می گذاری حرفِ خود اصرار مکن
دشمنی برکن سَخی باش یا گناهِ دیگران پندار مکن
مو کشی از ماست خواهی دیگران هم، هم چو تو
آن ببینند ذره را آن طور که گوئی، صحبتت تکرار مکن
از سرِ راه عزیزان سنگ ها را بر بگیر و راهشان هموار کن
با منیت های خویش افکار خود روی سری آوار مکن
فکر تو نیکو ولی باشد برای تو، نزول آیه ای
گر کُلَه قاضی کنی حاجت نباشد دم بدم تیمار مکن
حالیا اکنون که بند سرنوشت در دست تو بنهاده اند
جوجه بی بال و پر را بهر روزِ خوردنش پروار مکن
آنچه رفته دیگرش هرگز نباشد کار جبرانی بر آن
دیو خفته بر سر راه عزیزان بی جهت بیدار مکن
داد خود را می ستانی از فقیر و اغنیای زندگی
هر چه خواهی کرده ای بیداد را ایثار مکن
آنچه در راهت بدست آری بود سهم تو از این زندگی
دیگران هم سهم دارند با دَنائت راهشان دیوار مکن
در شب بیتوته ات گرچه بسوی آسمان باشد نظر
دست یاران رد نکرده از وفا بیزار مکن
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۱۰/۲۰