کریم سرپولکی
سروده‌ها
لُب کلام
نرم نرمک جمع یاران دم بدم کم
میشود
خانه دوست بجای شادمانی پر زماتم میشود.
یوسف تنها شده اندر میان چاه غم
حالیا این بین که در عزت دمادم میشود
میرود تنها عزیزی بی صدا از بین ما
ما همه در خواب ،این رفتن مرا غم میشود
ای عزیزانی که از حال همه بی خبرید
خود عجب نیست که این راه فراهم میشود
ما همه سالکِ راه رفتنِ این روزگارِ بی امان
زندگانی را ببین ناچار رفتن در پی هم میشود
دیرگاهیِ رفاقت بین یاران عزیزِ با وفا
دم بدم کمتر از آن بگذشتهِ خوبِ زمان، هم میشود
این عجب بین ما بدست خودفراموشیِ کار و زندگی
با بهانه بی بهانه چشم برهمزدن رفتن فراهم میشود
حالیا افسانه افسوس بر ما روشن است
تو بدان لحظه نگر که زندگی آهی و یک دم میشود
گفته بودند این خبر از روز اول هر که را
بیش ازین تکرار باشد هرکه را  بیش و گهی کم میشود
ما برون از پرده رازِ نهان خالق دانا  نِه ایم
آن زمان که دیگری از بین جمع رو سوی همدم میشود
نکته ای گویم تو را لُب کلام از من شنو
انتها را ننگرد آن کس که پلکِ چشم بر هم میشود
دیده بگشا خالقت را یاد کن دست از رفاقت بر مدار
هر که را کین ره برفت آزاده بی غم میشود .
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی