لبه تیغ
آهسته رو آهسته رو روی لب تیغی رفیق
آن کس که لغزد روی آن دو نیمه گردد بیدریغ
سعیت توانا باشد ار نیت بخیر داری مدام
آن کس که کج رفته ز ره هرگز نمیباشد صدیق
تیری بکش بر زه کمان،پرتاب کن تا کهکشان
بنگر که تا آخر نشست در مرکز قلبش دقیق
کشتی نشستگان را باد ملایم لازم است
طوفان اگر بر بادبان بشمارشان جزو غریق
گر در دل صحرا شدی شنزار را آماده شو
با کاروان فائق شوی تا انتها طی طریق
گرداب را بنگر که آب آرام در بیرون دُور
در مرکزش سرعت چنان که میکشد درون عمیق
آگاه باش از روزگار در حاشیه جولان بده
بنگر ز بیرون ماجرا آنکه برون عمرش طبیق
رفاقت ار کنی به کس بکن به آنکه ماندگار
تو را نشسته پای جان همان رفاقت شفیق
چنان درآ به بزم ما که گر شب بیتوتهات
هزاره بار به یادگار به رسم دوران عتیق
یادداشت شاعر
طبیق = زمانه درازعتیق = باستان،دیرینه،قدیمی
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
06.10.2025