لایزال زایش
من خلاف دین تو هرگز ندارم کوششی
حق به ما آزادی اندیشه داده، بیسبب در جوششی
تو به راهت میروی دخلی ندارد آن به ما
تا زمانی که نباشی بر سر راه عزیزان، در خوشی
هرکه زاید آورد جانی به دنیا که بگرداند جهان
از چه پنداری که تو تنها وجود لایزال زایشی
میشود پیدا ز اکناف و ز اطراف جهان هر دم کسی
این کدام اندیشه باشد که فقط فکر تو دارد ارزشی
گر بیاسایی دمی، آرام یابی و کنی تجدید در افکار خود
میتوان شاید رسی در انتها بر قلههای رأفت و آرامشی
بگذر و بگذار که گوید دیگری حرف دلش
گوش کن آنگاه که باید تا نداری التماس و خواهشی
دور دنیا بر مدار و اصل قانون است همی
چوبِ لای چرخ آن هرگز نمیدارد ز دوران چرخشی
من نمیخواهم جلودار عقاید بر تو باشم بیجهت
تو به راه خود، منم راهم روم هرکس به راه و روشی
آنچه در شبهای بیتوته بهدست آریم کند روشن رهت
گر تنفس بایدت، بگذار تا یاران نفس دارند در آسایشی
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
26.12.2025