✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
لالمونی
من نوشتم خط زدم مچاله کرده پاره کردم
فکر کردم باز آوردم خواندمش نظاره کردم
این چه کار است از کجا سرچشمه می‌گیرد چرا
آنچه از فکرم برآید می نویسم بر جفایش چاره کردم
من دلم ناید روابط تیره گشته از منش دلگیر باشد
آخر او تنها نفس باشد که از سینه برون همواره کردم
بر خودم گفتم نمی خواهم دگر چشمم به چشمش
لیک این تنها دروغ است که به خود هرباره کردم
آدمی گاهی زیاده پز دهد بر خود دروغ گوید گهی
ورنه من یک دم همی بی یاد او
بیچاره کردم
گرچه بارها قطع تصمیمی گرفتم گویمش حرف دلم
لیک هر باری که بگذشت لالمانی در دهان یکباره کردم
خنده ام گیرد گهی وقتی به خود چون کودکی باور ندارم
هر دروغی را که گویم باورم باشد همی صد باره کردم
آنچه گفتم از صمیم قلب ناباشد چرا باور کنید
من تقاضاهای خود در پوششی دیگر همی هرباره کردم
آخر آمد لحظه ای جرات کنم پاکش نویسم نامه ام را
شاید امشب در دل بیتوته ام تقدیم این آواره کردم
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۶/۱۴