قول
در بهار آزادی یاد من تو را شادی
یادت نرود جانا قولی که به ما دادی
فریاد مرا آور در شهر پراکنده
آن لحظه که یاران را بینی تو به آزادی
من در پی آن بودم تا داد دگر یاران
امروز به پا دارم زین سلسله فریادی
با آنکه نمیباشم، یادی ز من و ما را
گاهی نظری افکن شعرم که شده هادی
ما دیر نخوابیدیم تا صبح تو جنگیدیم
در آب لجنزاری غوطه ز چه بیدادی
تو وارث ما باشی حرف و سخنم داری
آنچه که نینجامید امروز تو بنیادی
هر کس که تو را بیند داند ز چه طوفانی
امروز شده حاصل با مرگ چه افرادی
هر جنبش آزادی برپا است به هر شهری
مرکز شده آزادی میدان شده شهیادی
من نیک همی دانم آرام نمیدارد اهریمن بد بنیاد
تو در شب بیتوته طومار ورا پیچی در نیمه مردادی
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۳/۲/۴