✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
قهقهه
هرچه سعیم می‌کنم بلکه رود خوابم به چشم
اندرون دیده‌ام خورشید تابان بردن است
روزگاری بود و دوران جوانی شر و شوری و چه‌ها
ما کجا پیری کجا افسانه درد و فتادن از نفس شمردن است
گر نخندی می‌رود اما چه بهتر با صدای قهقهه
ای بسی آنکس که گرید خود فراهم ماجرای مردن است
ناگهان بینی میان دور گردابی به سرعت غوطه‌ور
راه بیرون رفت ازآن وادی نه غصه خوردن است
آنکه دیده باز و اطرافش به هشیاری بدارد مطمئن
رو به دنبالش که رهرو مطمئن باشد دلش سپردن است
سال‌ها هرچه شکستی جام خود بر سر ما هیچ نبود
ما ندانستیم که منظور تو از عشق مرا آزردن است
باشد و تقبل هرچه که آمد بر سرم مقصرش فقط منم
آخرش جذابیت بین که به رغم هر قصوری شعر من سرودن است
ما که له گشتیم میان آسیاب و جز کمی خاطر نمی‌ماند بجا
فکر خود کن که ز بعد دوره‌ات تنها اثر فسردن است
گفته بودم که شبی بیتوته ای با یاد جانان می‌شود برپا که آن
جمع خان نعمت موجود دنیا را بر آن گستردن است
یادداشت شاعر
فِسُردن = افسردگی
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
08.04.2025