قلب
دیگر به چه عزمی میشود جزم به کاری، هیهات
به کدامین آرزوی کودک گرسنهای امکانات
ایکه کفشت بربایند به مسجد سرِ سجده به خدا
همچنان غرق مناجات نشسته به خیالِ طاعات
هرچه صنعت به جهان پیش رود سهم تو جز قلب نشد
تا نیارد دست تو بر اعتبار پاک شود نقش تو در پیداهات
آری ای دوست چنین است که این دوره گدا معتبر است
آنچه را بودی و راحت بربودند ز تو هیچ نبود اوهامات
به خدا دور نباشد که به نام دین فریفتند تو را
که ندانسته زده تیشه به ریشه به همه فرداهات
تو اگر حرف من پیر شنیدی که نمیدانم اگر گوش کنی
به تو پندی بدهم خواهی اگر برآوری اصلاحات
هر کسی شیوه خود دارد و گوید فقط راه یکی است
جان من شیطنت است دوزخ و جنت همه از ابداعات
تو ز ریشه بن خود سفت به تاریخ کهن بسته شدی
اصل تو نقش شده بر در و دیوار زمان شاهد آن کسراهات
نگرانیِ منِ دل شده در این شب بیتوته ندارد اثری
چون که میدانم تو داری حفظِ میهن بعد این از آفات
یادداشت شاعر
سکه قلب= سکه تقلبی
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۳/۲/۱۱