فلاخن
گذرعمر به پایان آمده آخر ولی حاصل چه بود
نردبان هرچه رفیعتر آخرین پله بیندازد فرود
میرود آب روان همراه خود برده بسی شن در مسیر
حاصل حمل چنین بار گران در انتها بهر چه سود
هرکه آمد چند صباحی حکم کرد و برد و رفت
هرچه امیدش گرانتر مخرج کارش وفاداری نبود
بین ره آنجا که افتاده ز پا، مانده به گِل دستش بگیر
میرسد دور زمان دست تو در بین هوا جویای جود
آنکه بخشید و نپرسید از تو نامت، بیگمان پاک است دلش
ورنه بنوشتن اسمت در میان جمع مدعوین تظاهر بیحدود
هرکه نیکو میکند کاری، نظر بر انتهای حاصلش باشد هدف
هر فلاخن که هدف زد لیک تخریبش چه سود
ریشخندت گر دهد مفتی نه در نرمش به بخشش باشدش
حکم ظالم سخت باشد منتظر آن در نهایت بر فزود
هیچ رنگی نیست بالای سیاهی گفته از ایام دور
خون سرخ بیرون زند از هر شکسته دل کبود
در شبانگاهی که بیتوته به پا داری برای یاد یار
بشنوی از آسمانش نغمههای فاخر شعر و سرود
یادداشت شاعر
مفتی = فتوا دهندهجود = بخشش،سخاوت
فلاخن = آن چیزی باشد که از پشم یا ابریشم بافند و شاطران و شبانان بر آن سنگ اندازند.
( برهان ) رجوع به فلاخن شود.
فرهنگ فارسی عمید
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
19.08.2025