✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
فرّار
نگرانم که چرا آنچه رود بر من و آن حاصل بیداری ماست
گر بخوابیم و ندانیم که چه ها شد بگویند ز بیماری ماست
انگبینی که زشهد عسل عشق تو نوشید نگه
حاصل بستن چشم است به رویایی که تکراری ماست
زندگی آنجه که بینی نبود از نظر عارفِ مانده به سما
ما به راه خود رویم گرچه گنه کاری ماست
حاصلِ عمرِ گنه کار نپاید که به جبران برسد
آنقدر باش که بینی چه توقع پی غمخواری ماست
آنکه بر دار شد و داعیه اش منصب سرداری بود
گو کجا شد که ببیند محتسب حکم به سرداری ماست
هر چه باد، باد که دیگر شده بیرون ز کفم دورِ زمان
آنقدر هست که آخر ناتوانی پِیِ پایداری ماست
خود تو میدانی ستون خیمه را حمل چنین باری نیست
هرچه هست از اول کار خراب است که کم کاری ماست
آنچه ما از اولِ درسِ نخست مشق نوشتیم و غلط
خط کشید دفتر و دیوان، معلم که ز کجداری ماست
گرچه بیتوته امشب که به تنهایی بَرَم تا به سحر
یادگاری است که اصل ماجرا در پی فرّآری ماست
یادداشت شاعر
فرُار = گریزا،پرّا،گریز،ناپا
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
02.02.2025