فخر
میسر شود روزگاری پریدن ز نهر
به پرواز آرد دلم دوستی جای قهر
توان و روان و گشایش به از دشمنی
که مجبور میدارم از پاسبانی ز دهر
حلاوت به فکرت بری گر ز بشنیدهها
چنان نوشدارو شود روزگارت ز زهر
وجود سعادت میان نهادت چو آن هدیهای
که عمری ندانسته مانده صدف پر گوهر
همه شب میان سیاهی شده جستجوی جواب
نداند نیابد، مگر خفته بیدار گردد سحر
نگفتم مرو کج، که بیراهه گم میکند دودمان
شنیدی، رهایی ز غم ورنه مشهور گردی به شهر
چو در سیر سیلاب باشد نبیند کسی روشنی
مگر آردش در مسیر دست یزدان به بحر
امیدم پسِ ناملایم زمانِ نشسته به دور جفا
چنان مهره چیند طبیعت که پیروز گردد به فخر
مهیا شود گر شبی راه بیتوته در پیش پا
مگو برتری بر کسان، تا زمان بر تو دارد نظر
یادداشت شاعر
دهر = روزگار،زمانه،مدت بسیار طولانی
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
30.04.2026