کریم سرپولکی
سروده‌ها
فال حافظ
حافظا دست از سرم بردار تا تنها بسوزم
روز را شب میکنم شبها نشینم در پی افکار روزم
نیمه شب دیوان فالت قرعهِ بختم‌ خبر داد
آمد از روزن درون آن ماهرو آتش فروزم
می کشم این سالیان اندوهِ دل با خود به هرجا
تا شود روزی عیان بختم بسانِ ماهِ شبها برفروزم
امشب اما آمده آن فًرّ فَرخنده خرامان نیک گفتار
تا سحر او گوید و من از سخن لب را بدوزم
میزنم جان را بسنگِ سختِ هستی تا شوم آزاد از بند
می‌کنم دل را بهانه تا نگاه خسته را آتش بسوزم.
میشود بیتوته هایم بی تو خلسه تا سحرگاه
گرچه دل را برده ای ناآوری آن را هنوز هم
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۷/۲۱