غم نامه
کاری بکن باری بکن آتش به انباری بکن
آهی بکش نقشی نما تکلیف ما یکباره کن
این بی خدایان دغل با دین خود درآوری
راه تنفس بسته اند بند اسارت پاره کن
تا ناقلان و طوطیان با طرح اخبار و شکر
گفتار شیرین سر کنند فکری به نفس اماره کن
طرحی بریز رسمی بیار تا جمع اهل یار و غار
با عشق و با جانانگی با یکدگر همواره کن
از آنچه در راهش شدی وآنجا که آن را میروی
آن را که دستش کوته است مُحِبَتی چند باره کن
مشتی ستمکار پلید در راه جانان منتظر
تو با صفای قلب خود این ره پَرِ پروانه کن
آن را که دائم در پی نفرین و بد خُلقی بُود
تو با صفای طینتت نقشش دگر افسانه کن
این دوره هم آید بسر دیگر نمی ماند به ما
آنجا که یاد هرکسی ماند همی آماده کن
آید شبی بیتوته ای تنها شب آخر شود
بعد دعا آن نیمه شب نظر به این غم نامه کن
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۲/۱۷