عهد عتیق
کاش میشد بازگردد یادِ یار بی دریغ
ژرفنایِ سهمناکِ عمق دریای عمیق
نرم نرمک محفلی دایر کنیم در گوشه ای
دوستان را دور هم با آن رفیقان شفیق
بشکفت گُل از گُل و نکتهِ بخاطر آورند
یادگارِ روزگاران خاطراتِ دورهِ عهد عتیق
پنجهِ هر دست را تزئین به پیرایش کنیم
بین هر انگشت، رنگی در میانش حلقه سنگ عقیق
نغمه ها باید زدن با ساز و اقسامِ سرود
خوانده کَردش بهرِ کَس با بوق و آوازِ بلیغ
اینهمه ممکن نباشد گر نباشیم مُتفِق
پشتِکاری می طلب با نقشه و راه دقیق
تو ببین بیتوتهِ های ما کنون بی حاصل است
گر نباشیم بهر جانان وامدارِ رسم و آیین صدیق
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۷/۲۵