✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
علم غیب
نشد آخر نمانی را بجای دیر مانی
نشد آخر چه دانی را بجای من ندانی
نمی باشد به راه رفتن سوی خرابات
ندانستن نمی دانم نمی گویم نهانی
اگر پیری ز بیراهه مسیر خود نیابد
کجا باشد به دل اندیشه های دودمانی
نگویم بر حذر کن دیگرانی را که آیند
به آن منزل که دارد هر یکی از آن نشانی
نوشته گشته این نقشه هزاران سال پیش از
زمان حضرت آدم تو گویا نامه و دفتر نخوانی
عجب بی مایه باشد رفتن آدم به آخر
اگر اینَت هدف باشد میان گِل بمانی
نگه را دیده ای دور از بلندای افق بین
چنان برنامه ای آور اگر خواهی رسی جائی زمانی
چه پر آوازه باشد در جهان یار عزیزی
که در خورجین خود دارد به صد برد یمانی
اگر روزی به ما این کار مشکل را در افتد
به آن لحظه بیاندیشم که آرم انتها نیکش زمانی
همین امشب که بیتوته به آخر می رسانم
دهد رخصت خداوندم ز علم غیب چه دانی
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۱/۲۶