عطر عشق
شادمانم آنچه از بطنم برون آید دلی شادان کند
هرکسی آگه نباشد طبع تو این قطره را باران کند
گفته بودندم که شعر آید ز سینه هرچه گویاتر شود
شاعرش در جاودان مأوا نظاره آنچه دل خندان کند
می کند خواب خراب و نور دیده، خرج هر بیتی سرود
تا بدارد روزگار سرمشق, آن را دفتری رنگان کند
حُسنِ هر شعر سروده باشدش کیفی برای شاعرش
آنکه هرچه بیش خوانده لذتش چندان کند
هر زمانی دورهای باشد برای نسل موجودش که خود
از تلاشش گر اثر ماند بجا یادی از آن دوران کند
من نمیدانم چرا با کار سخت من به صنعت از چه رو
کشش من سوی شعر، شاید اثر یاد پدر جبران کند
شایدم گاهی ز مهر مادرت لالایی شبها نهاده عشق را
لابلای جان تو تا این چنین، آتش برون افشان کند
من نمیدانم ولی هرچه که هست ناگه برآید نیمه شب
تا سحر بیدار دارد تا نینجامد به ته این گفته را چندان کند
هرچه بیشتر میشود برپا ز شب بیتوتهها آید ندا
میپراند عطر عشق هرکس که غم پنهان کند
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۳/۱/۱۹