عصیانگری
آخر پیری زمینگیری بسی بدآوری
آنکه بر پایش ستاده بیعصا، بنگر نتیجه داوری
سعی کن در زندگی محکم قدم بردن به پیش
تا توان رفتنت از چشم دشمن حاصل ناباوری
زندگانی کوته است ای که سراسیمه نشسته انتظار
میدمد بر سرعتش هر دم که دیگر نایدت کارآوری
آنچه رفته رفته است گر لذتی نابرده، گشته بیاثر
آن کسانی کرده کیف کو چشم بازی در ره بارآوری
آنکه نوشیده ز خُم گرچه سراپا مست مست
لیک در بین خماری میکِشد بر روی تیغش ساغری
میدهد فرمان نمیداند اثر اندر سکوت زیر دست
آنچنان است که موثر ضربه بیند در پی عصیانگری
فکر میکرد میبرد امنیت جانی ز جمع ملک و مال
وقت رفتن بنگری بیحاصلی از آنچه جمعش آوری
آنکه رفته برده با خود هیچ از دنیا همه مانده بهجا
این بود رسم زمانه که نوشته در خروجی نابری
پس چرا ما که همه بیتوته شب داریم نصیحت بر همه
خود نیندیشیم، پِیِ آنیم که افزونیم به خود گردآوری
یادداشت شاعر
ساغری = غلاف چرمی تیغ از چرم کفل خر و اسب
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
24.07.2026