طرح نو
شعر من طرح نو است در قالب رسم کهن
ای که بر من خرده گیری عیب پیدا می کنی
گرچه من در راه این صنعت ندارم تجربه
صبر کن تا پخته گردم از چه بلوا می کنی
گر چه خواندن مایه اصل نوشتن بوده است
جای من باش مشکلاتم بین چرا نقدم به خوانا می کنی
گر کسی آغاز کارش ناتوان باشد بدان
عیب او پنهان نباشد از چه رسوا می کنی
آیدت روزی ندانی جای خالی اش چراست
در چنین دوران همی افسوس و دردا می کنی
گرچه هرچه آن تو گویی گیرمش بر گوش جان
ای برادر دست بردار دم غنیمت هرچه بر ما می کنی
ما که هر روزه به کار سخت خود مشغول باشیم
پس کجاست انصاف تو اَجر مرا اینگونه حاشا می کنی
آنکه کارش این نباشد لیک آتش در درونش روشن است
خرده گیری را رها کن بی سبب خونش به دل ها می کنی
تو اگر بیتوته ای یک شب مرا همراه باشی
شاید آخر حق دهی قیدی که برپا می کنی
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۵/۲۲