طرح شعر
من طرحِ شعر خود را از پیش می نگارم
در طی روز و شب هم بر آن نگاه دارم
گاهی جَهَد شراری رنگی بدان بر آید
گاهی چنان مشوش خسته شود فکارم
از هر که مسئلت شد راهی نشد پدیدار
جز آیه های ناجور بهرِ خرابِ کارم
هر کس به دیده خود هر اثری که بیند
به زعم خود پسندد خلاف شام تارم
من آنچه می پسندم می سنجمش به موضوع
آنچه که در نهایت پایان و ختم کارم
از تو به یک اشاره از من به سر دویدن
این است اصل موضوع که می کند شکارم
آیا تَوان زمانی درزی به شعر حافظ
از روزنی درون شد شبی به صبح بیارم
نگاه حافظِ دهر بفکرِ خود مروری
بچشم خود ببینم کجای روزگارم
بیار فال حافظ گشا کتاب و دفتر
ببین چه ها شود رو اگر گناهکارم
شبی دگر سحر شد به بیتوته تمامم
مگر خواجه بداند مقام و حال زارم
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۱۲/۱۶