✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
صدایت می کند
امروز که تجربه مرا آخر حکایت می‌کند
گر چه بگذشته ولی هنوز شکایت می‌کند
خود نمی‌داند چرا و بهر چی دوران عمر
هی به خود نق می‌زند فکر نهایت می‌کند
آنچه خود بود، نبود آگه از آن دارایی اش
منتظر بود ببیند دیگری بهتر روایت می کند
گر چه بر قدر مسلم بر توانش مطمئن
لیک حق دیگری حتما رعایت می کند
ما که رسوای جهانیم تا دم آخر نشسته پای حق
تو بگو جانا چرا هر محتسب بر تو عنایت می کند
گوئیا ای دل شریک دزد و یار قافله
آنکه ما را دشمن است پنهان برایت می کند
گر چه مغروری بدانی که به تو وابسته ایم
لیک حتما روزگاری نِخوَتَت از ما جدایت می کند
قدر تو دارد همیشه ترسد از آن روزگار
تا دم آخر به پایت تحفه جان را فدایت می کند
می رسیم در شیب تند یک شب بیتوته ای
لحظه آخر که نادم گشته باشی او صدایت می کند
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۶/۲۶