شکیب
به دنبال سرنخ گشتهام اما نصیب ما نشد
عاشقی جستم که باید، او حبیب ما نشد
آنچه دستگیرم شده از سرنوشتم، واقفم
هرچه بیشر جستجو کردم قریب ما نشد
این چه درمانی بُود بر زندگانی با همه بیماریام
هرکه آمد بر عیادت حاذق ار بودش طبیب ما نشد
بعد عمری آبروداری میان جمع و بین مردمان
آنچنان رسوا شدیم گویا کسی جز ما فریب ما نشد
از اوان کودکی هرچه شنیده بر دو گوش آویزه بود
آنچه تدبیر آوری یک در هزارش قسمت درک رقیب ما نشد
در میان انجمن بالای منبر یک نفر گوید سخن
گرچه مقصودش منم اما چو شک کردم خطیب ما نشد
ما از اول راهمان کج بود و گفتیم دیگری مقصر است
ورنه هیچکس در پی تخریب ما و در نهیب ما نشد
گرچه عمری درس عشق و عاشقی دادیم به جِد
لیک عشقی جلوهگر از درس و ابیات ادیب ما نشد
یک شب بیتوتهای را که کنار تو به درگاه خدا آمد به صبح
مطمئنم هرچه بود آنچه که باید جز شکیب ما نشد
یادداشت شاعر
شکیب = تحمل،بردباری،صبرقریب = نزدیک
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
15.12.2024