✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
شکوفایی
آنکه داند را نشاید برگزید شاید نباشد مصلحت
لال باشد بِه، که ناداند چه وقت گفتن است
رفته بودم بر سر سنگ مزاری تا مگر یادی کنم
گفت با من این نشاید، کین چه وقت خفتن است
گفتمش آرام جانا هرچه می‌گویی همان گردد کنون
لیک اینک دیگری گرداند و شاید به از آشفتن است
روزگاری ما جوان بودیم و در سر شور و شر
جان من کم انتظار از خود که وقت رُفتن است
بگذر از آنچه ز تو بُرده و فکر کرده، نباشی آگهش
انتقامش چاره نیست خون را به خون‌ها شستن است
آنچنان زی که اگر روزی نبودی جستجو باشد پِی‌ات
تا اثر باشد نمیری، ماجرای گوهر و دُر سُفتن است
آن خریداری که جمع آرد به انبارش همه مهر جهان
می‌فروشد منتها باید رسد حاصل که آن شکفتن است
آنچه آید از نهاد ماند به نامت شهره شهری بدان
ورنه گر رنگی ندارد ریشه، پاکش کشتن است
ما در این بیتوته شب‌ها هرچه باید گفته‌ایم
هر شکوفاییِ ذِهنِ نازنین از تجربه آمُختن است
یادداشت شاعر
آشُفتن=پریشان شدن،به هیجان آمدن
آمُختن= مخفف آموختن، تعلم،یادگرفتن
هرکه نامُخت از گذشت روزگار
نیز ناموزد ز هیچ آموزگار، رودکی
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
15.10.2024