✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
شکر نعمت
من پشیمان گشته ام از اهل ایمانِ غم آلود
خفته در بگذشتهِ دوری به زیرِ تیغِ تیزِ سرنوشتم
خود نمیدانم کی ام آنجا که ما را گفته بودند
از وَرای قرن ها آن آتشِ شعله ورِ سرخِ کِنِشتَم
آگهی آمد بدوران جوانی آن ندایِ آسمانی
با فرشته میکنم پرواز یا با اِنس و جِن من هم سرشتم
روزگاری ما برای خود کسی بودیم و سر بر آسمانها می کشیدیم
بهر یک ناشکری و دل سیری مشتی عوام، رفته بهشتم
خوانده بودیم بر دبستان شکرِِ نعمت آن همی افزون کند
کُفرِ نعمت آن بَرَد، تکلیف شبها را نوشتم
نوجوانان وطن هردم زنند طعنه به این پیر
نسل من خائن بود حاصل از آن چیزی که کِشتَم
سرزمینی را امانت داده بودندم ندانستم بهایش
دست من بشکسته بادا با همه اعمال زشتم
من ز پشت رستمم سهراب باشم کین امانت
مثل آن هرگز نیابی گرچه من از آب و خشتم
در شب بیتوته ای تنها نشسته اشک ریزم
ترسمت آخر بگوئیم پنبه شد در زندگانی هر چه رِشتَم
یادداشت شاعر
شکر نعمت نعمتت افزون کند
کفر نعمت از کفت بیرون کند
مثنوی مولانا
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۱۰/۱۸