✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
شکایت
ارتش، نیرو زمینی بازم میخوای بشینی
بسیجیا گرفتن میهنت و نبینی
خواهر و مادرت را هزار پاره کردند
چقدر زمان به خواهی رفته ای گل بچینی
اینا همه بهانه ست بنام دشمن و دد
نشسته ای به کنجی نمیخواهی ببینی
تو افتخار بودی برای میهن من
چه اتفاق رفته که گوشه ای نشینی
زمان جنگ ذُفار زمان رآس بغداد
کسی نشد شهامت کسی نبود رقیبی
به یک اشاره شه به جان بسر دویدن
چنان همه خزیدند به سوراخ زمینی
که هیچ گاه نبینند گزند سنبه پر زور
زدست افسرانت که گشته در کمینی
کجاست اقتدارت چرا نشسته خنثی
ترا چه میتوان کرد چه شد چنین یتیمی
مگر نخورده سوگند به پرچم سه رنگت
مگر نکرده بیدار ترا مهسا امینی
تکان بخور تنه لش بپوش چکمه هایت
دگر کنون کفایت به هرچه بی تصمیمی
تفنگ را بیاور برون به وضع جنگی
بزن به قلب دشمن که می وزد نسیمی
اگر نمیتوانم وگر نمی توانی چه کس کند بیدار
تو را که بوده ای خوب تو را که بهترینی
شکایت دلم را کجا برم به قاضی
جائی که جای قضات نشسته چشم کینی
ناموس من بکاود به دامنش سعایت
کجا نشسته ای تو که ملتت امینی
چه ها گذشته بر ما چه ها شود مهیا
به اقتدار بنا کن حمایت ار چنینی
قدم بذار میانه نشان بده حمایت
نمی شود بگویند ارتش سیب زمینی
بیتوته را رها کن قدم میانه بگذار
ز من به یک اشاره، بِزَن به خود نهیبی
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۸/۱۸