✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
شهنامه
چندگاهی است که هرچه می نویسم همه باد
هرچه در چنته نهاده بی ثمر رفته زِ یاد
گویدم یاری، عزیزی که چرا بیدار مانی همه شب
او نمی داند که بی خوابی گشاید روزنِ خاطرِ شاد
می کشم دامن ز دست دوست تا هر گز نداند وضع ما
آنکه بر حالم نباشد مطلع جانا چرا بر ما عناد
پیرهن بر تن برازنده شود وقتی بدن بر پایه است
ورنه هر فرتوت، لنگان میرود زربفت چه بادا چه مباد
همه گویند بده حق که بدهکار به دنیا نشوی
تا به شهر حکم کند آنکه رعایت بر همه با عدل و داد
ما قرار و عهد خود بسته به پیمان مانده ایم
تو ولی آیا بگو پابند مانی بر اصولِ انعقاد
یاد بادا بعد تو نامت نشسته بر سر هر یادگار
آنکه بودش، رفته اما اثرش مانَد همیشه، زنده باد
رفته مکتب داند از اسرارِ دل آگاهیِ پنهان، بسی
آن عدیبی که عوامش خوانده ناحق در مقامِ بی سواد
در شب بیتوته ات گاهی شود پیدا یکی شهنامه ای
این تو باشی که به نومیدی روی راهت به آخر بر مراد
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
23.08.2026