✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
شهریار
نرم نرمک انتهای کار نمایان می‌شود
تا شود یادی گرامی جمع یاران می‌شود
شهریاری بر سپیدِ اسب قدرت دل به صحرا می‌زند
سینه چاکان محبت زین سبب آماده بر جان می‌شود
کاسه لیسان تنعم از قفا در فکر تاوان و خراج
چوب لای چرخِ گردِش با تمام حد به امکان می‌شود
آنکه کِشت و آب داد و چید و رفت یادش بخیر
اینکه اکنون نو رسیده برکت است نعمت فراوان می‌شود
روزگاری از شکم سیری خلایق ناله‌ها سر می‌دهند
چون نمی‌دانند قدر عافیت را گیج و حیران می‌شود
آنکه بارش رفت و بر مقصد رسید حالا چرا
گوشه چشمش حریص سفره تنگ فقیران می‌شود
تو بیا گرچه پر و بالت تُنُک باشد و عاری از منال
همَتت همراه عزت سایه سار راه جانان می‌شود
گر شنیدی بینوایی نیمه شب بر آسمان نفرین کند
ار ببندی چشم خود همچون نمک بر زخمِ سوزان می‌شود
ما به فکر انتهای کار و آرامش به پایان آمدن
مدعی در فکر دوشیدن ما کَبکَش خرامان می‌شود
در دل شب‌های بیتوته که هر شب از شبی دیگر جداست
ما چه گوئیم که وجود رفته‌ات ناگه به ذهن ما نمایان می‌شود
یادداشت شاعر
تُنُک = کم پشت، لاغر
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
29.03.2025