شهر کور
مرا بس است هم اینکه هستی و ز دیدهام پنهان
که میشود دوخط خوشت به نامهای شایان
کفایت است مرا ز فکرتِ قلم زدن به ذهن و یاد
همینکه در هوا فشانی نوشتهات به وادی باران
اگر دوباره آیدم پیش، روم به کنج و خویش پنهان
نمیتوان عیان سخن گفت که میشود زبانزد دوران
خجالتم ز جسم پیر، چروکِ دست و رخ، صورت
ولی نشاط دل که هر دم به ضربِ سی زاران
چگونه بنگرم به چشمت درون آن چراغ جادو را
گیرم دهی اجازت، چه حاصل، منِ پیرِ بیجان
عبث دلیلِ فکرِ بی راهِ هوس، ز قلب پاره زار
نباشد آن زمانه دگر، نباشدم بهانهای ایمان
زمان نیایدت دوباره ولو سکون به ثانیهها
اگر کشم ز تو فراغت میروم ز دیده بیحرمان
بگو به آنکه در شب بیتوتهها نشسته به تخت
هُشا که اهلِ شهرِ کور روشن ترند ز بینایان
یادداشت شاعر
شایان = سزاوار،شایسته، دَرخورحرمان = نومیدی،افسوس
وادی = رودخانه و رهگذر سیلاب (به سرزمین هم گفته میشود)
به ضرب سی زاران منظور سی هزاران میباشد و به دلیل هم, خوانی آهنگ شعر بکار گرفته شده.
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
09.06.2026