✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
شهاب
من نمی دانم کجا آید به انجام آنچه من را در ره است
فوق فوقَش پیشِ دَه پایان شود هر جا که ما را مقصد است
تازه این خوش باوری باشد اگر طوفان نتازد کاسه کوزه نشکند
ور نه اصلش را بخواهی آنچه رفته بیشتر خود از حد است
بیش از این هفتادو پنج هرچه گذاریم رخصتی است
ورنه دوران نهائی پشت سر مانده فراموش همه است
بیش ماندن، جای دیگر تنگ کردن زندگی بی حاصلی است
خود نمیداند چه دارد بعد این از دردسر ها که نشست
خورده گیرد مدعی بر من چراشعرم درازا میرود
آخر ای جان عزیزم وقت گفتن را غنیمت هم دم است
گر چه میدانم زمانِ انتهایِ راه باشد دیگرم آخر بود
سوء بهره میبرم از لحظه هائی که هنوزم لذتی در بَصَر است
جز تماشای حیات و رشد فرزند و عزیزانت دگر
هیچ کیفی بر نتابد کو ترا پیرانه عشقی نوبر است
گرچه برخی با خضابِ موی خود فکر جوانی میکنند
تار موئی که سیه گردد کجا قُدرت به زانوی نَزارِ آخر است
یک شبی بیتوته را با نیت عرفان و عشق معنوی برپا بدار
تا ببینی زندگی رعدی میان ابر تیره چون شهاب در گذر است
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۱۱/۱۹