شش ماه دیگه اینا میرن
چهل و چهار سال از آن جمله معروف اینا شش ماهه دیگه می روند گذشت که دلمان را به آن خوش میکردیم و باورش کرده بودیم اخه ما هم مثل بقیه مردم بدون شیله پیله و ساده اندیش بوده همه چیز رو باور داشتیم ، دوران جوانی بی خیالی و زود باوری چه زیباست و اکنون که بدان می اندیشم دلم ضعف می رود و آرزوی محال دوباره اش را دارم.
اما بالآخره داره این دوره ششماهه به انتها می رسه و چه عزیزان زیادی در طول این شش ماه طولانی از ماشین زمان پیاده شدند و نیمه کاره ما را ترک کردن که اصلآ فکرشم نمی کردیم.
عزیزانی که وابستگی هامون به آنها مانند نفس کشیدن بود و هرگز نبودنشان برایمان امکانی نداشت و اکنون تمامشان توی قاب های عکس روی طاقچه، روی دیوار، روی دکور کنار سالن و اتاقهای خانه به ما نگاه میکنند و با دهان بسته به صحبت میپردازند.
آری همه آنها که طی این مدت کوتاه ششماهه تعدادشان از شماره گذشته همچنان با ما انتظار امروز را کشیده اند و هر کدامشان در گوشه ای زیر سنگی یا در کوزه کوچک خاکستر دانی به انتظار شب جمعه ای نشسته اند تا خبر رفتن اینهارو بهشان داده خوشحالشان کنیم.
آری اینها دارند میروند و با خودشان غم را میبرند، ما که با این غمها قد هایمان خمیده،پوستهایمان چروکیده، موهایمان سفید، چشمانمان کم سو،گوشهایمان کم شنو و درد هایمان بیشمار شده هنوز امید وار نفس کشیدن در فضای اذادی هستیم و گویا این اتفاق نیکو را شاهد خواهیم بود.
عزیزم تآمل کن دیگر چیزی نمانده و تو این چند قدم لرزان را همراه تمام این خیل عظیم جوانان غیور بپاخاسته بردار تا اشک شوق دیده گان ناتوانانت را بپاس زحمات این جان برکفان بپایشان نثار کنی.
برای جوانانی که متهورانه جان بر کف برای آزادی بخاک می غلتند .
اذادی خوش امدی.
دیگر ازادی میدان شهیاد است و انقلاب میدان بیست و چهار اسفند که به مناسبت روز تولد رضاشاه بزرگ نامگذاری شده بود، خیابان شریعتی جاده قدیم شمیران میشود و خیابان پهلوی از میدان ولیعهد گذشته تا تجریشی میرود.
دوباره میتوان امام حسین را از میدان شهناز بیرون انداخت و در طول خیابان شاهرضا از پیچ شمیران گذشت، از زیر پای مجسمه فردوسی رد شده میدان فردوسی را پشت سر گذاشت ازجلوی خیابان ویلا بسوی چهار راه پهلوی رفت و در آرامی بعد از بیست و چهار اسفند وارد خیابان آیزنهاور شده از پپسی کولا رد شد بطرف میدان شهیاد رهسپار گشت، شاید از آنجا به فرودگاه مهر آباد برای خیر مقدم مسافران سالیان دور رانده از وطن شتافت که همه این سالها در انتظار بازگشت به شهر نور و شادی زندگیشان در غربت غریبانه گذشت.
ازادی به سر زمینیم خوش آمدی.
*
۱۴۰۱/۷/۶ *
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۷/۶